ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
463
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
مأمون حنين بن اسحق را كه جوان بود ، احضار نموده به او امر كرد ، آنچه از كتب حكماء يونان را مىتواند به عربى نقل نمايد و آنچه را كه ديگران ترجمه مىكنند ، اصلاح كند . او هم امر خليفه را امتثال نمود . نقل كردهاند : مأمون به وزن هر كتابى كه حنين از يونانى به عربى ترجمه مىكرد طلا به او مىداد . ابو سليمان منطقى سجستانى گفت : بنو شاكر يعنى محمد و احمد و حسن به جمعى از مترجمان براى ترجمهء كتب يونانى حق الزحمه مىپرداختند ، كه يكى از آنها حنين بن اسحق و حبيش بن الحسن و ثابت بن قره و بعضى ديگر بودند كه ماهى پانصد دينار در ازاء ترجمه و صرف وقت دريافت مىداشتند . حنين بن اسحاق گفت : من بشهرهاى بسيارى مسافرت و به آخر شهرهاى روم به قصد پيدا كردن كتاب رفتهام . محمد بن اسحاق النديم در كتاب « الفهرست » گفته است : كه از اسحق بن شهرام شنيدم كه در مجلس عامى صحبت مىكرد و مىگفت : در كشور روم معبد قديمى است كه درى بسيار بزرگ دارد و بزرگتر از آن در ديده نشده كه دو لنگه آهنين دارد . يونانيان قديم موقعى كه ستاره و بتپرست بودند ، اين معبد را فوق العاده تجليل نموده و در آنجا دعا مىكردند . از پادشاه روم خواهش كردم ، اجازه دهد آن معبد را باز نمايند . او امتناع نمود ، زيرا تاريخى كه روميان مسيحى شده بودند ، در آن معبد بسته شده بود . من از اين كار دستبردار نبودم و مرتب نامهنگارى كرده و شفاهى نيز خواهش كردم ، تا پادشاه راضى شد و در آن معبد را باز كرد . معبد مزبور از سنگهاى مرمر و سنگهاى بزرگ ديگر رنگارنگ ساخته شده بود و كتيبه و و نقشهاى بسيار زيبا كه نشنيدم نظيرى داشته باشد ، در آنجا ديدم . در اين معبد كتابهاى بسيار قديمى بود ، كه بار صد شتر مىگرديد ( تا هزار شتر گفت ) . بعضى از آنها كهنه و پارهاى به حال خود باقى و برخى موريانه خورده بود . اسحاق بن شهرام گفت : آلات و ادوات زرين زيادى مخصوص قربانى بود و اشياء